الان درگیرش هستم. عادت هام.

سر تجربه های جدید پیش میاد، وقتی مجبوری تمام عادت هات رو کنار بذاری و خودت رو با شرایط جدید وقف بدی
حتما ضرب المثل "ترک عادت موجب مرض است" رو شنیدید و حتما هم براتون پیش اومده جایی مجبور باشین ترک عادت کنین و ببینین واقعا موجب مرض است. عادت ها، خوب یا بد جزیی از زندگی ما هستن؛ جایی خوندم که عادت کردن و از روی عادت رفتار کردن یکی از ویژگی خوب ماست و هر روزه هزاران کار بر اساس همین عادت خود به خود انجام میشه و ما درگیرش نمیشیم.

مشکل از جایی شروع شد که کارم و عوض کردم و تو محل کار جدید دیگه عادت های قدیمی م جایی نداشت. عادت هایی مثل روی زمین نشستن (البته روی موکت) یا راه رفتن مدام برای تمرکز و تغییر دیگه تو محل کار جدید مورد قبول نبود.

اینکه باید عادت ها رو عوض کرد یه مسله ست اما اینکه بر اساس عادت های قدیمی رفتار کردن و برداشت اشتباه دیگران از رفتارت یه مسله کاملا جداست که تو مورد من باعث دردسر شد.

درسی که گرفتم اینکه بیشتر از قبل حواسم به عادت هام باشه و حواسم باشه بیشتر عادت ها در محل خودشون درست هستن و باید تو محیط های جدید یا ترک شون کرد یا تطبیق شون داد یا فهم مشترک ازشون رو ایجاد کرد

(اول عنوان رو تطبیق پذیری گذاشته بودم که دیدم عنوان درستی نیست و یادداشتی مفصل تر میخواد، بعدا درباره ش می نویسم)